روزی امام کاظم (ع) از کنار خانه بُشر میگذشت ، صدای موسیقی و سازی از خانه شنید و کنیزی جلوی در خانه او دید ، حضرت از کنیز سوال نمود صاحب تو آزاد است یا بنده ، کنیز گفت آزاد است ، حضرت کاظم (ع) فرمود راست گفتی اگر او بنده ( خدا ) میبود بندگی میکرد ( و معصیت و نافرمانی صاحبش را که خدا است را انجام نمی داد ) سپس آن کنیز به درون خانه رفت و سخنان امام کاظم (ع) را به بُشر گفت ، بُشر از سخنان حضرت تکانی خورد و پای برهنه از خانه بیرون آمد و به دنبال امام کاظم (ع) دوید و خود را به آنحضرت رسانید ، خود را در آغوش حضرت انداخت و به دست ولایتی حضرت توبه کرد و تا آخر عمر همیشه پای برهنه بود بنابراین ملقب به بُشر حافی بود. مجالس المومنین جلد 2 صفحه 12
http://ahadith.ir/emam_kazem.htm