گروه نرم افزاري گالان
 
 
 مشخصات کاربری و آمار و ارقام   
خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید
می 13, 2008, 12:07:44 am
3461 نامه در 1092 موضوع توسط 1042 کاربران
جدیدترین کاربر عضو شده: esa
اخبار: http://pasargad.sch.ir  هنرستان پاسارگاد
+  انجمن مدرسه ها
|-+  Forum
| |-+  عمومی
| | |-+  انجمن متفرقه
| | | |-+  قبل از اين که خيلي دير بشه (عاشقانه)
  « قبلی بعدی »
صفحه: [1] پایین چاپ صفحه
نويسنده
موضوع: قبل از اين که خيلي دير بشه (عاشقانه)  (دفعات بازدید: 58 بار)
« : آپریل 29, 2008, 05:20:24 pm »
mehran_286 آفلاین
کاربر جدید
*
تعداد ارسال: 17

ديدن مشخصات آدرس ايميل

کلاس دهم

وقتي سر کلاس زبان نشستم ..به بهترين دوسـتم و موهاي بلند و ابريشمينش چشم دوخنم و آرزو کــردم که کاش مال من بود ..ولي اون هيچ توجهي به من نداشت و ميدونستم که احساسي به من نداره . .بعد از کلاس اون به طرف من اومد و ازم جزوه هايي رو که ديروز گم کرده بود و نداشت درخواست کرد من جزوه هارو بهش دادم و اون ازم تشکر کردو صورتمو بوسيد

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نميخوام که يه دوست ساده باشيم ولي نفهميدم که چرا روم نشد بهش بگم

---------------------

کلاس يازدهم

..تلفن زنگ زد ..خودش بود خيلي ناراحت بود و زير لب چيزايي با گريه ميگفت درباره اين که چه جوري قلبش از عشق شکسته بود از من خواست برم اون جا که تنها نباشه و من رفتم ..تا روي مبل نشستم و به چشماي نازش خيره شدم آرزو کردم که کاش مال من بود .. ولي اون اين احساس رو نداشت و من اينو مي دونستم .بعد از دوساعت و ديدن يه فيلم کمــدي و خوردن سه بسته چيپس ..تصميم گرفت که بره بخوابه ..به من نگاه کرد و گفت :متشکرم و ضورتمو بوسيد...

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نميخوام که يه دوست ساده باشيم ولي نفهميدم که چرا روم نشد بهش بگم

-------------------------

سال آخر

روز قبل از جشن اون به اتاق من اومد و بهم گفت که دوستش مريض شده و به نظر نمياد به اين زودي حالش خوب شه و کسي رو ندارم که باهاش تو جشن شرکت کنم

منم کسي رو نداشتم که باهاش برم به جشن ....ما تو کلاس هفتم به هم قول داده بوديم هر موقع خواستيم بريم جايي و کسي رو نداشتيم ..مث دو تا دوست با هم به اون جا بريم ..شب جشن ..وقتي همه چي تموم شده بود ..من جلوي پله هاي خونه شون ايستاده بودم و به اون خيره شده بودم که داشت به من لبخند ميزد

و با چشماي مث کريستالش به من خيـره شده بود ..من آرزو کردم که اون مال من بود ولي اون اين جوري فکر نميکرد و احساس مـن رو نداشـت و من اينو مي دونستم ..اون گـــــــــفت :خيلي خوش گذشت ..مرسي ...وصورتــمو بوسيد

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نميخوام که يه دوست ساده باشيم ولي نفهميدم که چرا روم نشد بهش بگم

----------------------

روز فارغ التحصيلي


روزا و هفته ها و ماهها تا چشم به هم زدم گذشت و روز فارغ التحصيلي رسيـد ..من مي ديدم که اون مث يه فرشته خرامان خرامان رفت بالاي سن و مدرکش رو گرفت ..آرزو کردم که کاشکي مال من بود ولي اون احساس منو نداشت و من اينو خبر داشتم ..قبل از اين که همه برن خونه شون اون با لباس فارغ التحصيليش اومد به طرف من و شروع به گريه کرد ..من اونو در آغوش گرفتم و دلداريش دادم ..بعدش اون سرشو از روي شونه من بلند کرد و گفت :تو بهترين دوست مني ازت ممنونم و صورتمو بوسيد ..

همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نميخوام که يه دوست ساده باشيم ولي نفهميدم که چرا روم نشد بهش بگم

---------------------


چند سال بعد

روي نيمکت کليسا نشسته ام ..و اون داره ازدواج ميـــکنه ..من به اون نگاه ميکردم که بله رو ميگه و به ســوي زندگي جديدش ميرفت...با يه مرد ديگه ازدواج کرد ..من ميخواستم که اون مال من باشه ...ولي اون اين احساس رو نداشت و من اينو ميدونستم قبل از اين که بره به طرف من اومد و گفت ..تو هم اومدي !!!و ازم تشـکر کرد و صورتمو بوسيد

.. همون موقع خواستم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نميخوام که يه دوست ساده باشيم ولي نفهميدم که چرا روم نشد بهش بگم



-----------------------------

تشييع جنازه

سالها گذشت...داخل تابوت به دختري نگاه کردم که يه زماني بهترين دوستم بود ....تو مراسم ترحيم .اونا دفتر خاطراتش رو که در زمان تحصيل نوشته بود خوندن ..

اون نوشته بود :من به اون خيـــره شدم و آرزو کردم که کاشــــکي مال من بود ولي او احساس منو نداشت و من خبر داشتم ..من ميخواسم بهش بگم که دوستش دارم و فقط نميخوام که دوست ساده باشيم ..من عاشقش بودم ولي نفهميدم چرا روم نشد بهش بگم ..من آرزو داشتم که اون بهم بگه که عاشق منه ..با خودم فکر کردم و اشک ريختم که کاشکي من گفته بودم




جمله دوستت دارم رو به کساني که دوستشون داريم ؛ بگيم ...

قبل از اين که خيلي دير بشه


به وبلاگ من هم سر بزنید www.mcsoft.blogfa.com
خارج شده است
صفحه: [1] بالا چاپ صفحه 
« قبلی بعدی »
پرش به :  

Powered by MySQL Powered by PHP Valid XHTML 1.0! Valid CSS!
این صفحه در 0.068 با ثانیه 19 دقیقه